در سال 23 خورشيدي و در چنين روزي عمر بن خطاب دومين خليفه اسلام بر اثر ضربات كارد مردي ايراني به نام فيروز معروف به ابولؤلؤ درگذشت. بقعه اي در قريه فين كاشان منتسب به ابولؤلؤ وجود دارد كه در سالهاي اخير بواسطه فعاليتهاي نسبتاً افراطي عده اي و متقابلاً واكنش از سوي برخي ديگر (خاصه اهل تسنن) بر سر زبانها افتاد تا نهايتاً از ابتداي سال جاري بقعه مذكور از سوي نيروهاي اتظامي بسته شد . اخيراً مباحثي نيز در مورد اصالت بقعه و اينكه اصولاً شخصي به اين نام وجود داشته يا نه و آيا در كاشان دفن شده يا در جايي ديگر مطرح شده . در اين بين آنچه مسلم است ارادت مردم كاشان به اهل بيت از قديم الايام مي باشد كه حضور فرزند بلافصل امام (علي بن محمد باقر) در كاشان و نيز تعداد 114 بقعه و آرامگاه مربوط به امامزادگان و بزرگان دين از جمله دلايل اين مدعاست. پايبندي مردم كاشان به مذهب تشيع حتي در اشعار مولوي نيز منعكس شده آنجا كه مي گويد: گر عمر نامي رود در شهر كاش / هيچكس او را نبفروشد لواش !
بدلايل فوق و براي آشنايي با ابولؤلؤ مقاله زير را برايتان مي گذارم:

ابولؤلؤ (د 23ق/644م)، قاتل عمربن خطاب از زندگي او هيچ دانسته نيست و شهرت او تنها به دليل قتل عمر است. بيشتر منابع نام او را فيروز ضبط كردهاند. دربارة اصل و نسب و اعتقاد او ميان منابع، اشتراك اندكي ديده ميشود. منابع متأخرتر نيز جز تكرار گفتههاي منابع پيشين كمتر اطلاع سودمندي به دست ميدهند. بنابر خبر مشهوري، او از مردم نهاوند بود كه در جنگ به دست مسلمانان اسير شد و به غلامي مغيره بن شعبه فرمانرواي كوفه درآمد .
در منابع كهنتر او را مجوسي شمردهاند. با اين همه گروهي ديگر از مورخان او را مسيحي دانستهاند. بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبري از سيف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت روميان درآمد و سپس مسلمانان او را اسير كردند.
دربارة انگيزة قتل عمر به دست ابولؤلؤ همساني چنداني در منابع تاريخي وجود ندارد .بنا بر كهنترين روايات، مغيره بن شعبه از كوفه نامهاي به عمر در مدينه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدينه بيايد و مردم از فنون او مانند نقاشي، آهنگري، و درودگري بهرهمند شوند. عمر با آنكه ورود غيرعرب را به مدينه ممنوع شمرده بود، موافقت كرد.
پس از چندي، ابولؤلؤ نزد عمر از مولاي خود مغيره شكايت كرد كه خراجي سنگين بر او بسته است، ولي خليفه شكايت او را روا ندانست و ابولؤلؤ كه از بياعتنايي خليفه در خشم شده بود، كلمات تهديدآميز بر زبان راند، چندي پس از آن گفتوگو، ابولؤلؤ در مسجد كمين كرد و هنگام نماز صبح عمر را از پاي درآورد و پس از آنكه چند نفر ديگر را هم زخم زد، خودكشي كرد .از ديگر نظراتي كه دربارة انگيزة قتل عمر گفته شده اين است كه برخي از بزرگان صحابه كه از سختگيريهاي عمر ناراضي بودند، نقشة قتل خليفه را طرح كردند و ابولؤلؤ تنها وسيلة اجرا بوده است .
شواهدي نيز در دست است كه نشان ميدهد كساني از پيش در اينباره به خليفه هشدارهايي داده بودهاند ، با اين همه به رواياتي كه ماجراي قتل عمر را افسانهآميز كرده است نميتوان اعتماد كرد .
به هر روي، پس كشته شدن عمر، عبدالرحمن بن عوف مدعي شد كه موضوع قتل عمر، توطئهاي ميان ابولؤلؤ و دو تن ديگر به نامهاي هرمزان و جفينه بوده است. به همين سبب عبيدالله بن عمر، آن دو و نيز دختر خردسال ابولؤلؤ را به خونخواهي پدر كشت و از آنجا كه چنين اتهامي ثابت نشده بود، مسأله بياعتنايي عثمان خليفه جديد، در برابر قتل اينان ، بعدها به منازعات كلامي نيز كشيده شد گفتني است كه نه تنها برخي از منابع متأخر ، از وجود قبري منسوب به ابولؤلؤ در كاشان خبر دادهاند، بلكه صاحب مجملالتواريخ و القصص (تأليف ح 520ق) به نقل از مأخذي قديمتر، ابولؤلؤ را از مردم فين كاشان دانسته است (ص 280).
نكات:
- اصل مقاله بالا به همراه ليست دقيق منابعش را مي توانيد از
سايت دايرة المعارف بزرگ اسلامي مطالعه نماييد.
- طبق ادعاي
سايت گفتمان ايران بواسطه آنكه ابولؤلؤ داراي دختري به اسم مرواريد بوده و عرب به مرواريد ، لؤلؤ مي گويد به ابولؤلؤ مشهور گرديده است.
- پژوهشي در مورد مدفن ابولؤلؤ را مي توانيد در
وبلاگ كاشان نيوز بخوانيد.
- ماجراي قتل عمر بدست ابولولو از لغت نامه دهخدا را مي توانيد از
اين لينك مطالعه كنيد.